سفرنامه های ایرانشناسانی که فراموش شدند و چاپ نشدند!

به گزارش سفر به هند، خبرنگاران - ایران بیش از سه هزار سال پیشینه تاریخ مداوم و مستمر دارد، تاریخی سرشار از فراز و فرودهای عبرت آموز. در سراسر این تاریخ دیرسال نگاه بیگانگان همیشه به سوی این سرزمین معطوف بوده است. همین توجه موجب شده تا درباره ابعاد مختلف این سرزمین از تاریخ و فرهنگ آن گرفته تا تحولات مالی و اجتماعی به تحقیق و آنالیز بپردازند و نتایج یافته هایشان را در قالب کتاب ها، سفرنامه ها و یادداشت ها ارائه دهند. این آثار در شمار مهمترین پژوهش های ایرانشناسی جای دارند هرچند همیشه منشا حرف حدیث های بسیار بوده اند. نکته دیگر اینکه از دیرباز به تصور بسیاری پژوهش های ایرانشناسی تنها خاص غربیان و غیر ایرانیان بوده است. یعنی ایرانشناس را فردی خارجی و غیرایرانی می دانستند که درباره ایران مطالعه و تحقیق می نماید و اگر یک ایرانی درباره ایران مطلبی می نوشت او را ایرانشناس نمی خواندند اما با گذشت زمان ایرانشناس به معنای وسیع و گسترده آن به هر پژوهشگری ـ چه ایرانی و چه خارجی ـ اطلاق شد که درباره ایران، جلوه ها، جنبه ها و مظاهر فرهنگ و تمدن ایرانی تحقیق و جست وجو می نماید. به بیان دیگر، امروزه که مطالعات ایرانشناسی جنبه جهانی یافته پژوهش های آن هم از سوی ایرانیان و هم از طرف محققان غرب و شرق صورت می گیرد.

سفرنامه های ایرانشناسانی که فراموش شدند و چاپ نشدند!

با تمام اهمیتی که این حوزه مطالعاتی دارد، به نظر می رسد پژوهش های ایرانشناسی آنچنان که باید و شاید مورد توجه واقع نمی گردد. چه در بعد پژوهش و تحقیق و چه در بعد نشر کتاب. برای آنالیز این شرایط و یافتن راهکارهایی برای بهبود تالیف و نشر کتاب ها و آثار ایرانشناسی با محمود جعفری دهقی، رئیس انجمن علمی ایرانشناسی و استاد فرهنگ و زبان های باستانی و ایرانشناسی دانشگاه تهران درباره تالیفات ایرانشناسی و کم و کاستی های این حوزه مطالعاتی گفت وگو نموده ایم که در ادامه می خوانید:

به عنوان نخستین پرسش شرایط ایرانشناسی و پژوهش های این حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟

نخست باید از این که چنین فرصتی را ایجاد نموده اید از شما، خبرگزاری کتاب و خانه کتاب سپاسگزاری کنم. برای پاسخ به پرسش شما نخست باید عرض کنم که به نظر من ایرانشناسی به تمامی مطالعاتی اطلاق می گردد که به گونه ای با فرهنگ و تمدن ایران مرتبط باشد. این البته تعریفی است که ایرانشناسان از بیرون ایران درباره ایرانشناسی به دست می دهند. از این دیدگاه گستره ایرانشناسی بسیار وسیع است و پژوهش هایی که از سوی دانشمندان ایرانی درباره مطالعات ایرانشناسی صورت می گیرد بسیار اندک است. سرزمینی که به قول شما از پیشینه ای چنان کهن برخوردار است و در درازنای هزاره ها بزرگان و نوابغی بزرگ را در دامن خود پرورده شایسته پژوهش های بسیار بیشتر و جدی تری است. از همین روی درگذشته اندیشمندانی به فکر آنالیز و تحقیق در حوزه های گوناگون ایرانشناسی بوده اند. شاید یکی از مراکز ایرانشناسی دانشگاه بزرگ جندی شاپور بوده که در عهد ساسانی بزرگانی را در قلمرو فلسفه، پزشکی و نجوم تربیت نموده و پایه های مکتب ایرانشهری را که از عهد هخامنشی بنیاد نهاده شده بود استوارتر ساخت. بعدها نتیجه پژوهش های عهد ساسانی در قالب آثار گرانقدری مانند خدای نامه ها، دانشنامه دینکرد و دیگر متون فارسی میانه مندرج شد. به نظر من نتیجه تحولات علمی و فرهنگی عصر ساسانی به دوران اسلامی منتقل شد و حاصل آن را در اوایل دوران اسلامی در تجلی دانشمندان این عصر نظیر بوعلی سینا، بیرونی،

یکی از مشکلاتی که در این مدت فعالیت در حوزه ایرانشناسی واقعا محسوس بود، کمبود منابع ایرانشناسی است.

ناصرخسرو و دیگر متفکران دوره های بعدی مشاهده می کنیم.

اما برگردیم به روزگار خودمان. در دوران پس از انقلاب اسلامی، احتیاج به شناخت و معرفی ارزش های فرهنگی و تمدنی ایران موجب شد که عده ای در صدد ایجاد مراکز ایرانشناسی برآیند. برای نمونه می توان به مرحوم حسن حبیبی و ایجاد بنیاد ایرانشناسی در حدود سال 1380 و یا به موسوی بجنوردی و ایجاد بخش ایرانشناسی در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی اشاره نمود. کوشش های این بزرگان در گردآوری آثار و پایه ریزی بسترهای مناسب برای تحقیقات ایرانشناسی اگر چه کافی نبوده اما قابل تقدیر است. دانشگاه تهران نیز به همین دلیل، از حدود سال 1389 به ایجاد رشته ایرانشناسی پرداخت.

بدین ترتیب که رییس دانشکده ادبیات طی حکمی اینجانب را به ایجاد رشته ایرانشناسی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی مامور کرد. من نیز با همکاری گروهی ار استادان دانشکده ادبیات بدین مهم توفیق یافتم. در حال حاضر نیز دانشجویان ایرانشناسی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه تهران به تحصیل می پردازند. دانشگاه های دیگری نیز در شهرها و مراکز استان ایران دایر شده و جوانان ایرانی از این رشته بسیار استقبال می نمایند.

پس از فارغ التحصیلی گروهی از دانشجویان ایرانشناسی، به منظور ادامه ارتباط با آنها و ترغیب دوستداران ایران و ایرانشناسی، اینجانب با حمایت گروهی از استادان و دانشجویان و همکاری کمیسیون انجمن های علمی وزارت علوم و آموزش عالی اقدام به تاسیس انجمن ایران شناسی کردم. این انجمن در حال حاضر شاخه های متعددی در علوم میان رشته ای و نیز پژوهش در مطالعات ایرانشناسی ایجاد نموده و در حال حاضر دارای گروه های مطالعات ایرانشناسی در شرق و غرب است. افزون بر این، انجمن ایرانشناسی با برپایی نشست های علمی و گفت وگوهای ایرانشناسی نسبت به معرفی آثار و تجربیات ایرانشناسان در این سرزمین می پردازد. از دیگر فعالیت های این انجمن ایجاد تفاهم نامه ها و همکاری با مراکز مهم فرهنگی نظیر خانه کتاب، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، مؤسسه میراث مکتوب، فرهنگسرای سرو و... به تعامل فرهنگی می پردازد.

با توجه به این که مطالعات ایران شناسی از دیرباز در ایران مورد توجه بوده است چرا در این حوزه با کمبود منابع روبرو ایم؟

یکی از مشکلاتی که در این مدت فعالیت در حوزه ایرانشناسی واقعا محسوس بود، کمبود منابع ایرانشناسی است. همان طور که عرض کردم، ایرانشناسی مبحث بسیار گسترده ای است. قدمت دوره تاریخی آن به سه هزار سال و دوره پیش از تاریخش به بیش از هفت هزار سال می رسد. طبیعتا چنین فرهنگ گسترده ای احتیاج به منابع بسیار وسیعی نیز خواهد داشت. یکی از مهمترین وظایف ایرانشناسی مطالعه در آثار و تحقیقاتی است که ایرانشناسان از دیرباز درباره ایران نموده اند و حاصل آثارشان به صورت سفرنامه ها و گزارش های تاریخی، ادبی و فرهنگی منتشر شده است. بیشتر این آثار به زبان هایی است که باید ترجمه شوند و مورد نقد و آنالیز قرار گیرند. متاسفانه امروزه دسترسی دانشجویان ما به این منابع بسیار محدود است. این در حالی است که در دوره تحول اطلاعات به سر می بریم. نتیجه چنین شرایطی این است که دانشجویان کارشناسی ارشد ایرانشناسی در حالی تحصیلاتشان را به سرانجام می رسانند که به همه این آثار دسترسی ندارند. یکی از راهکارهای بهبود چنین شرایطی این است که در ایران از کسانی که در این زمینه قلم می زنند، استقبال کنیم و معتقدم یکی از وظایف مراکزی که به نحوی نام ایرانشناسی را برخود دارند، حمایت از این مولفان، مترجمان و کسانی است که در این زمینه فعالیت می نمایند. به طور کلی می توان چنین ارزیابی کرد؛ آثاری که خارجیان نوشتند غالبا در دسترس نیست و آثاری که

ما چه تعداد تالیفات درباره ایران فرهنگی داشتیم که نشان دهد زبان های ایرانی یا آداب و رسوم و باورهای ایرانی تا کجا گسترش پیدا نموده است. درباره مردمی که در ایران فرهنگی به سر بردند چقدر می دانیم؟

ایرانیان نوشتند بسیار محدود است. متاسفانه مراکزی که از بودجه های خوب دولتی بهره مند هستند فعالیت های بسیار ناچیز دارند و آنها که مانند مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی از تالیف و تحقیق در این آثار استقبال می نماید و پژوهشگران ارزنده ای در آننجا تربیت نموده همواره از دریافت بودجه و یاری هایی مالی رنج می برد و مثلا مجبور به تعطیلی دانشنامه ایران می گردد.

همین حمایت نکردن از پژوهشگران ایرانشناس باعث می گردد تا ایرانشناسان خارجی فعال تر از ایرانشناسان داخل کشور باشند و آثارشان شناخته تر گردد. چرا برای این مساله راهکاری وجود ندارد؟

بدیهی است که ایرانشناسان در کشورهای متعددی از حدود قرن هفدهم به تحقیق در تاریخ، ادبیات، زبان ها، ادیان، جامعه شناسی و علوم ایرانی پرداخته اند. شاید نخستین بار طلیعه ایرانشناسی در همین زمان در هلند و از سوی اعضای هند شرقی برای آموزش زبان فارسی ظاهر شد. پس از ترجمه آثار سعدی و دیگر ادیبان فارسی و با آشنایی اروپاییان با فرهنگ و ادب فارسی طی چند قرن مجموعه بسیار گسترده ای از تحقیقات ایرانشناسی فراهم شد. امروزه پژوهش و تحلیل این مجموعه ها برای شناخت واقعی مردم و سرزمین ما بسیار مهم است. اما این پژوهش ها احتیاج به برنامه ریزی و حمایت مستمر از سوی نهادهای فرهنگی و ایرانشناسی دارد. ما خوشبختانه محقق در این زمینه ها داریم. استادان و فارغ التحصیلان این رشته آماده کار هستند اما لازمه آن باور به این واقعیت است که ایرانشناسی برای اداره این سرزمین از نان شب واجب تر است. ما احتیاج به کسانی داریم که به ایران و ایرانشناسی عشق بورزند و در این راه از کار بی وقفه نهراسند. همچنین احتیاج به نهادهای علمی و فرهنگی داریم که از آنان حمایت نمایند. باید یادآوری کنم که یکی از کسانی که به عنوان استاد ایرانشناسی و معاون بنده در انجمن ایرانشناسی آثار ارزشمندی از خود به جای نهاد طهمورث ساجدی صبا بود که متاسفانه سال گذشته از میان ما رفت. انجمن ایرانشناسی با همکاری خانه کتاب مجموعه مقالات این ایرانشناس برجسته را در دست تهیه دارد.

آثار شاخص بسیاری از سوی ایرانشناسان خارجی تالیف شده است چرا در این حوزه و با وجود تالیفات داخلی محدود سراغ ترجمه این آثار نمی رویم؟

البته در حال حاضر دانشجویان ما با آثار ایرانشناسان سرشناس آشنا می شوند. با آثاری که مثلا در انگلستان با توماس هاید، در فرانسه با آنکتیل دوپرون، و در ایتالیا با رایموندی شروع شد و حاصل پژوهش های آنان تالیفات مهمی در زمینه زبان های ایرانی و ادبیات فارسی بود. اما همان طور که متذکر شدم، ترجمه و تحقیق درباره این آثار احتیاج به برنامه ریزی علمی و حمایت متولیان مراکز ایرانشناسی و دانشگاه ها دارد. باید حلقه های ترجمه ایجاد گردد و آثار ایرانشناسان از زبان های مختلف به زبان فارسی ترجمه گردد. به تازگی با یاری گروهی از دانشجویان گروه ترجمه در انجمن ایرانشناسی تشکیل داده ایم اما این گروه بدون حمایت مالی رونقی نخواهد داشت. افزون بر این، یکی از نهادها که در زمینه تالیف کتب درسی می تواند راهگشا باشد سازمان سمت است. در این باره نیز مذاکراتی با همکاران آن سازمان صورت گرفته که امیدوارم به ثمر برسد. همچنین امیدوارم خانه کتاب و نهاد جایزه جهانی کتاب در زمینه حمایت از مترجمان آثار برگزیده ایرانشناسی که تا کنون مجموعه بسیار مهمی را تشکیل داده است همکاری بیشتری بفرماید.

برخی از ناشران ایران شناسی بر این باورند که باید از سوی سازمان های دولتی بیشتر مورد حمایت قرار گیرند تا بتوانند آثار شاخصی منتشر نمایند. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟

گام بعدی، حمایت از ناشرانی است که در زمینه انتشار آثار ایرانشناسی فعالیت می نمایند. طبیعتا ناشر اثری را منتشر می نماید که سرمایه اش را بر گرداند. وقتی ناشری نگران بازگشت سرمایه باشد، کار نمی نماید. در این راستا، یکی از اولویت های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید این باشد که از انتشار

فایل تالیف بیست جلدی تاریخ جامع ایران به صورت قاچاق تهیه شده و رایگان در کانال های مجازی در دسترس است!

آثار ایرانشناسی حمایت کند. به عنوان مثال در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی اثری بیست جلدی به نام تاریخ جامع ایران تالیف شد. این کتاب از قدیمی ترین ایام شروع و تا دوره معاصر را دربرمی گیرد. به جرات می توان گفت که یکی از معتبرترین و بزرگترین آثاری است که درباره تاریخ ایران به همت گروهی از دانشمندان ایرانی و غیر ایرانی تالیف شده است. طبیعی است که اگر حمایت سازمان های دولتی نباشد، چاپ چنین اثری کاری بسیار سخت خواهد بود. در حقیقت بعد از تاریخ کمبریج نخستین بار است که خود ایرانیان در این کار گام گذاشتند و تاریخ جامعی را تالیف کردند. همان گونه که رئیس این مرکز می گفت، امیدوارم همان گونه که در هرخانه ای یک جلد کلام الله مجید و یک جلد دیوان حافظ وجود دارد، روزی برسد که در خانه هر ایرانی یک جلد تاریخ جامع ایران نیز یافت گردد. چراکه هر ایرانی باید تاریخ خود را بشناسد و این بهترین کاری است که در این زمینه صورت گرفته است. اخیرا آگاه شدم که فایل این تالیف بزرگ به صورت قاچاق تهیه شده و رایگان در کانال های مجازی در دسترس است!

جنبه دیگر که به عقیده من مهم تر از دیگر جنبه هاست، معرفی و نقد این آثار و تالیفات است. همان کاری که شما در سفر به هند انجام می دهید و کتاب های روز را معرفی می کنید و گاهی حتی شاهد معرفی مفصل و خوبی از برخی تالیفات هستیم. این کار باید در سطح بین المللی انجام گردد، یعنی آثاری که در ایران منتشر می گردد و آثار مهمی در معرفی هویت ایران به شمار می آید باید در سطح جهانی تبلیغ و معرفی گردد. بسیاری از ایرانشناسان متاسف می شوند که آثاری در ایران منتشر می گردد اما آن ها از آن آگاه نمی شوند. انجمن ایرانشناسی نیز ماهانه جلسات نقد و آنالیز آثار ایرانشناسی را هم در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و هم در سرای اهل قلم برگزار می نماید. اخیرا برخی ناشران نیز به این شیوه ارزشمند روی آورده اند. مساله بعدی امکاناتی است که برای ارسال کتاب ها به خارج از ایران باید در اختیار ناشران بگذارند. پس توزیع کتاب در ایران و هم ارسال آن به خارج از کشور حائز اهمیت است.

یکی از مشکلاتی که در این زمینه وجود دارد، این است که ارسال کتاب به خارج از کشور از سوی اداره پست شامل تخفیف چشمگیر نمی گردد. در حالی که در همه جای جهان، به کتاب و آثار مطبوعاتی با توجه ویژ ه ای نگاه می نمایند و تخفیفات خاصی به آن می دهند. در ایران ناشران گله دارند از این که هزینه ارسال کتاب گران است. یکی از مراکزی که بیشتر به تالیف روی آورده تا ترجمه موسسه سمت است. این موسسه پژوهشگران را ترغیب می نماید به این که در رشته ها و زمینه های مختلف ایرانشناسی به تالیف بپردازند. یکی دیگر از نکات آسیب شناسی ایرانشناسی، بی توجهی به ترجمه آثار ارزشمند فارسی به زبان های دیگر است. به عقیده من، آثار و تالیفاتی را که حاصل سده ها کوشش ادبا و دانشمندان ایرانی بوده است و اکنون در دسترس داریم به خوبی معرفی ننموده ایم. برای مثال چقدر در باب معرفی آثار بیرونی، طبری، ناصرخسرو و شاعران و نویسندگان ایرانی دوره معاصر کار نموده ایم؟ تقریبا نزدیک به هیچ.

کتاب هایی را که در حوزه ایرانشناسی در بازار وجود دارند می توان در سه بخش جای داد؛ یکی آثار عامه پسند، دیگری تخصصی و بخش سوم کتاب های تصویری. به عقیده شما چقدر این سه بخش با هم رشد نموده اند و کدام یک پربارتر بوده است؟

سفرنامه ها یک دسته از آثاری هستند که اگر به خوبی ترجمه و معرفی شوند هواداران بسیاری در عموم جامعه ایرانی خواهد داشت. درباره معرفی ایران و ارزش های آن به زبان های دیگر کار ننموده ایم. این گونه آثار که می تواند به ویژه تصویری هم باشد تاثیر بسیاری بر معرفی ایران

بسیاری از افراد را می شناسیم که در شروع با دید استعماری به ایران پرداختند اما بعدها چنان جذب ایران شدند که هدف سیاسی خود را فراموش کردند.

دارد. در این باره کم کاری نهادهای مسؤل نگران نماینده است. البته در سایر زمینه ها کارهای خوبی صورت می گیرد. مثلا در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی آثار خوبی منتشر می گردد. یکی از مراکزی که باید از آنها یاد کنم، مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب است که زحمت بسیاری در زمینه چاپ آثار دستنویس و خطی دوره اسلامی متحمل می شوند که قابل قدردانی است. این مراکز مشتاق به فعالیت در حوزه ایرانشناسی هستند اما احتیاج به حمایت دولت و مراکز دیگر دارند. در زمینه تهیه کتاب های مصور، کار باید بسیار بیش از این باشد. طبیعتا یکی از شیوه های معرفی در ایران، تهیه آثاری است که مصور و همراه توضیحات باشد. حسن این آثار در این است که خیلی وقت خواننده را نمی گیرد و با یک تصویر می تواند مفهوم را منتقل کند. منتهی این کار باید با یک رشته معیارهای پیشرفته علمی و فنی انجام گردد. موضوع بعدی این است که امروزه آثاری را می بینیم که پربار نیستند یا درست به زبان انگلیسی یا زبان های دیگر ترجمه نشده اند، در این زمینه باید بیشتر کار گردد. به هر حال در زمینه تالیف و تدوین کتب ایرانشناسی باید سعی و کوشش بیشتری کنیم؛ چراکه کمبودها در این زمینه بسیار است.

به عقیده شما در تالیفات ایرانشناسی نسبت به 30 سال گذشته چه تغییراتی را شاهد بوده ایم؟

امروز انتظار ما بیشتر از آن موقع است، چرا که دسترسی به منبع بزرگ اطلاعاتی مانند اینترنت داریم. به عقیده من افرادی که در گذشته کوشش می کردند و به تالیف و تدوین آثار می پرداختند، اگر این امکانات را در اختیار داشتند بسیار بیشتر از این ها به فراوری آثار ارزشمند می پرداختند. بنابراین مقایسه این دو دوره با یکدیگر با توجه به یکسان نبودن ابزاری که در هر عصر در اختیار محققان است، مقایسه مناسبی نخواهد بود. با این حال معتقدم آن افراد کوشش بیشتری کردند، چون امکاناتی که امروز ما در اختیار داریم در دسترس آنها نبود. علامه دهخدا با آن امکانات محدود چندهزار فیش را جمع آوری کرد و بعدها با یاری سایر افراد این فرهنگ تدوین شد و مرحوم دکتر محمد مشخص با امکانات محدود آن موقع کتاب برهان قاطع را تصحیح و تهیه کرد.

یکی از بحث هایی که همواره درباره ایرانشناسی مطرح بوده است، بدبینی به مستشرقان و هدف آن هاست، به نظر شما آثار این مستشرقان و ایرانشناسان تا چه حد دچار تعصب و غرض ورزی شده است؟

دلایلی که موجب شده مستشرقان به ایران توجه نمایند، یکسان نیست. در گذشته مستشرقان به دلایل متفاوتی به مطالعه و شناخت ایران پرداخته اند. یکی از این دلایل، استعماری بوده است. کشورهای استعمارگر برای این که بهتر بتوانند این مملکت را استعمار و منافع خود را بیشتر نمایند، به مطالعات ایرانشناسی پرداختند. البته این تنها دلیل توجه به ایران نبود. چرا که ایران جاذبه های علمی و فرهنگی، ادبی و تاریخی بسیاری دارد و گروه هایی به دلیل همین جاذبه ها به شناخت ایران روی آوردند و به هیچ وجه دید استعماری نداشتند. برای مثال مطمئنا هدف استعماری در مطالعاتی که درباره زبان های ایرانی شده، در کار نبوده است؛ چراکه می خواستند زبان های هند و اروپایی را بشناسند و شاخه های مختلف آن را مطالعه نمایند، طبیعتا به زبان ایرانی نیز پرداختند. بنابراین همواره پای مطامع استعماری درمیان نبوده است. در این میان وظیفه و تکلیف ما این است که از هر اثر علمی معتبری استفاده کنیم. ایرانشناس باید توانایی این را داشته باشد که آثار استعماری با اغراض سیاسی را تمیز و مورد نقد قرار دهد. این همان کاری است که مورخان انجام می دهند. مورخ با شم تاریخی خود اطلاعات را از لابه لای اسنادی که موجود است، استخراج و استفاده می نماید. ایرانشناس نیز همین کار را می نماید. بنابراین نباید صرفا به همه بدبین باشیم. چراکه ایران گنجینه ای است که آثار چشمگیر فرهنگی، علمی، ادبی و هنری فراوانی

چقدر در باب معرفی آثار بیرونی، طبری، ناصرخسرو و شاعران و نویسندگان ایرانی دوره معاصر کار نموده ایم؟ تقریبا نزدیک به هیچ.

را درخود جای داده و افراد را جذب خود می نماید. بسیاری از افراد را می شناسیم که در شروع با دید استعماری به ایران پرداختند اما بعدها چنان جذب ایران شدند که هدف سیاسی خود را فراموش کردند. افرادی چون نیکلسون مولوی شناس در این گروه جای می گیرند.

کشور ما به لحاظ ایران شناسی دارای صندلی بالایی است. احتیاج اصلی ما به ایرانشناسی کجاست و ما چقدر به این احتیاجها دسترسی داریم؟ به بیان دیگر در چه زمینه هایی احتیاج به تالیفات ایرانشناسی داریم؟

در زمینه جغرافیای ایران، چه جغرافیای تاریخی و چه ابعاد مختلف جغرافیا، تاریخ ایران و ابعاد مختلف آن و مهمتر از همه ایران فرهنگی احتیاج به تالیفات بیشتر داریم. می دانیم که ایران اکنون از لحاظ تقسیمات سیاسی مرزهای مشخصی دارد اما از لحاظ فرهنگی بسیار وسیع تر از این است. ما چه تعداد تالیفات درباره ایران فرهنگی داشتیم که نشان دهد زبان های ایرانی یا آداب و رسوم و باورهای ایرانی تا کجا گسترش پیدا نموده است. درباره مردمی که در ایران فرهنگی به سر بردند چقدر می دانیم؟ از دیگر حوزه هایی که ما واقعا احتیاج به منابع متنوع داریم، آموزش زبان فارسی است. کارهایی که در این زمینه صورت گرفته، کافی نیست و احتیاج به سرمایه گذاری بیشتر در این بخش داریم. زبان فارسی در جهانی اسلام زبان دوم محسوب می گردد. در برخی از سرزمین ها مانند چین حتی برای این که بتوانند برخی مشاغل روحانی را داشته باشند باید زبان فارسی بدانند، چون ایرانی ها اسلام را به آنجا بردند. درباره معرفی چهره های تاریخی، فرهنگی و ادبی ایران نیز باید به زبان فارسی آشنا باشند. از سوی دیگر زبان واسطه ارزشمندی در امور مالی نیز به شمار می رود. بنابراین، باید برای آموزش زبان فارسی سرمایه گذاری کرد.

برای معرفی چهره های فرهنگی، دینی، علمی و ادبی ایران نیز احتیاج به تالیف و تدوین آثار معتبر داریم. همچنین در زمینه هنرهای ایرانی ـ اسلامی، سوال این است چه تعداد اثر می بینیم که این هنرها را معرفی کند؟ آداب و رسوم، جشن ها و مراسم ایرانیان در حوزه ایرانشناسی جای می گیرند که مطالعات زیادی نیز در آنها صورت نگرفته است. همچنین در حوزه ادیانی که همین امروز در ایران در کنار هم زندگی می نمایند بدون این که مسئله ای با هم داشته باشند کاری صورت نگرفته است. ما جامعه ای هستیم که از لحاظ فرهنگی بیش از دو هزار سال است که ادیان مختلف در کنار یکدیگر زندگی مسالمت آمیزی داشته اند. یکی از منابعی که درباره ایرانشناسی بسیار ارزشمندند، سفرنامه ها هستند. ولی متاسفانه برخی از آنها چاپ نشده اند، برخی تنها یک بار چاپ شده و به بوته فراموشی سپرده شده اند. چون نویسندگان این آثار با چشم خود برخی وقایع را دیده و ثبت نموده اند و برای معرفی جامعه ایران بسیار مهم هستند. ما درباره همه اینها احتیاج به تالیفات و همچنین حمایت مراکز دولتی، دانشگاه ها و مراکز ایرانشناسی خواهیم داشت. احتیاج داریم که ابعاد ایرانشناسی را بشناسیم و در این زمینه آثار لازم را تدوین کنیم و موسساتی که متولی ایرانشناسی هستند به انتشار این آثار همت گمارند و آنها را در دسترس همگان قرار دهند.

بیشتر پژوهشگران ایران شناسی بر این باورند که بنیاد ایران شناسی آن چنان که باید متولی آثار ایرانشناسی نیست. چرا سازمانی که نام ایرانشناسی را بر خود دارد تنها نام ایران شناسی را یدک می کشد و خروجی قابل توجهی در این سال ها ارائه نداده است؟

البته بهتر است این پرسش را از خود بنیاد ایرانشناسی بپرسید اما تا جایی که خبر دارم بخشی از فعالیت های بنیاد در جهت آموزش ایرانشناسی به دانشجویان این رشته است. همچنین این بنیاد شعبه های متعددی نیز در سراسر ایران دارد. امید است در آینده شاهد آثار ارزنده ای از این نهاد ایرانشناسی باشیم.

منبع: ایبنا - خبرگزاری کتاب ایران
انتشار: 28 خرداد 1399 بروزرسانی: 5 مهر 1399 گردآورنده: tour-india.ir شناسه مطلب: 308

به "سفرنامه های ایرانشناسانی که فراموش شدند و چاپ نشدند!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "سفرنامه های ایرانشناسانی که فراموش شدند و چاپ نشدند!"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید